آهسته وحشی میشوم

گاهی وقتا کسی میشم که نمیشناسمشوووباورم نمیشه اون من عاشق اون روزا الان شده یکی دیگه...

یکی که نمیشناسمش....مثل بچه های اتیسمی کسی حرفامو نمیفهمه....

اما یکی هست توی من گاهی سر بلند میکنه وحقیقت ادما رو تو روشون میکوبه وبعد من سعی می کنم با یه لبخند جمعش کنم واز دل ادما در بیارم.اما نظر واقعیمو همیشه اون ادم یهویی میگه.....

اهسته وحشی میشوم.....

تمام میشوم شبی

تمام میشوم شی فقط به من اشاره کن....

بغض گلو بریده ام....

تمام میشوم شبی.....

فروغ فرخزاد  میگه

رو پیش زنی ببر غرورت را

کو عشق تورا به هیچ نشمارد

آن پیکر دردمندت را

با مهر به روی سینه نشمارد...

فروغ مردا رو به خوبی میشناسه...غم تو عراشو خوب میفهممم.

هنوز تا مرحله ی رژلب قرمز خیلی فاصله دارم....

زنای اغواگر وبی قید شکست خورده ترین زنهان....

تمام مردهای زندگی من

رمزیه

ادامه نوشته

من حرف زدمو دتر خندید وخندیدو به حرفای نه ماه قبلم والانم به شدت خندید.وگفت مطمئنم درست میشه.درستش اینه که درست شه.خانم نگران نباش...

من دلم شور میزد و میزنه...دوست دارم برم تو غار تنهاییم.

بعدا نوشت:

دکتر روان پزشک بود

بعد از مدتها سکوت

سلام.خیلیا خواسته بودن که از خودم بگمو این که چیکار میکنم.همه میدونن بعد از اون اتفاقا  رفتم تو خلسه. خودمو فراموش کردم و سعی کردم هر چی از اون روزا مونده بود تو خودم بکشم.روزای سختی بود.خیلی سخت.مثل ترک اعتیاد.مثل یه ترکش تو کمر.اما تموم شدن....خودمو پیدا کردم.....

من حالا یه معلمم.با یه عالمه شاگرد که دوستم دارن و واسه روزای کلاسم بی تابن و همشون هر جلسه واسم گل میارن وبهترین روزم.....

روز معلم بود...که کادو گرفتم و اعتراف میکنم دوسشون دارم.

رابطه ی جدید؟

یه چیزایی هست اما من متاسفانه حس وحال عاشق شدن ندارم دیگه......همشو خرج کردم....

اما....یه علاقه ای هست....

بعدا نوشت:

نیلوفر جان ایمیلام نمیاد


happy new year

سال نو مبارک

هر سی ونه روز حال رفیقتونو بپرسید اگه مرده بود به چهلمش برسید چشم به راه نمونه.


حرف جدید؟

سلام.حرف جدیدی نیست.فقط دلم واسه اینجا تنگ شده بود.واسه نوشتن واسه همه چی....

فقط اومدم که بنویسم دلم تنگه وتنهام همین.....


بعد از....

از اخرین باری که نوشتم خیلی میگذره اما میومدم و میخوندم و سر میزدم.این وبلاگ گاهی واسم مثل خودکشی میموند.خوندن ارشیوش بخصوص دی تا فروردین نفسمو از گریه قطع میکرد.گاهی ادم دلش تنگ میشه خب...دست خودش نیست....

اعتراف میکنم دلم واسه ...تنگ میشه اما راهی که رفته بر گشتی نداره و باید این بار خودم...فقط خودم. پای زندگیمو بد و خوبش واستم...

من و خود من......

همتونو میخونم و دوستتون دارم.هستم.زنده ام اما...فقط زنده ام...همین....

جوابیه

چرا نمی تونی یکم مودبانه بنویسی که حال ادم بد نشه از خوندش؟بعد به چه اجازه ای راجع به دیگران این طوری نظر می دی؟اصلا فکر کردی که خودت جز کدوم دسته ای؟تو نوشته هات خیلی شبیه نوشته است؟اونی که دائم حرف از خود کشی و متادون و سقط بچه می زد و از متلک های پسر های شهرستانشون می گفت من بودم؟خوب شد نمردیمو معنی نوشته رو هم فهمیدم...به خودت بیا دختر جون..می دونم که ترسویی تایید نمی کنی.بارها دیدم که تایید نکردی دوست عزیز

من واسه خودم مینویسم نظر ادماییی مثل یو  به یه ورمم نیست.

تقسیم بندی وبلاگ نویسان فارسی

به طور کلی وبلاگ نویسان فارسی به 5 دسته تقسیم میشوند:

1.دسته ی اول:

آنهایی که برای بوی فرندهایشان وبلاگ میسازند و اگر خودت را بدری به زور17 سال دارند و وبلاگشان مملو از شعرهای عشقولانه کشکی و عکسهای دختر تنها و دختر پسر باهم است و هفتاد درصد مطالب فول اف اسمایلی های قلب ماچ است و نود و نه درصد کلمات عسیسم و عشقم و اقایی گل من می باشد.

تحقیقات ثابت کرده که 90 درصد این نویسندگان دخترند اما در بین این افراد پسرهای چندشناک دبیرستانی هم یافت میشوند.و این افراد بسیار تبحر خاصی در گذاشتن کامنتهای به منم سر بزن وبلاگ خوبی داری دارند.

2.دسته ی دوم:

بانوان متاهل یا تازه متاهل شده که خاطرات روزانه شان را ثبت میکنند بدین صورت:

امروز ظهر همسری(شو شو هم استفاده می نمایند)اومد خونه  واسش قرمه سبزی پخته بودم.دوست داشت خورد بعدشم اروغ زد و سه تا هم ول داد.عصر مادر شوهری و خواهر شوهری اومدن میوه خوردن و شامم موندن.بعد اونا خیلی بی شعورن اما من خیلی خوبم.بعد مامان و خواهری اومدن خونمون نشستیم به زر زدن.

در قسمت ابوت بلاگ این افراد معمولا عکسی عشقولی گذاشته شده است و نوشته شده است     نظر خصوصی ندهید و رمز وبلاگ را شوشویی دارد و......این افراد پستهای رمز دارشان بسیار است وهمگی خیلی خیلی خوشبختند. معمولاهم زرتی حامله میشوند و بعدش هم سریعا وبلاگشان به پسرشان یا دخترشان منتقل میشود و از تعداد گوزهای فرزندشان مینویسند همش.

3.افرادی که ادعای روشن فکری و ناراحتی از وضعیت موجود دارندو کلی کلمات قلمبه سلمبه و گ.وز شعر از خودشان در میاورند و مینویسند معمولا پر مخاطبند و اکثرا هم طرفدار مواد مخدر و مشروبات لوکس هستند در حالی که حتی عرق سگی هم ندیده اندواصولا شدیدا به س.ک.ث ازاد معتقدند این افراد اگر مذکر باشند گیسهای بلند دارند و اگر خانم باشند موهای فوق العاده کوتاه دارند.ولباسهای عجیب و غریب میپوشند و میخواهند بگویند غیر قابل دسترسند وکامنت نمیگذارند جواب نمیدهند.

4.افرادی که خودشان هم نمیدانند چه مینویسند و شدیدا احساس بد بختی می کنند و قالب سیاه میگذارند پیوسته از مرگ و مردن مینویسند  سابقه ی انواع خود کشی را دارند و متنهایشان روی اعصابت    سالسا میرقصد.این افراد پروفایلشان غیر فعال است و معمولاپس از  قهر کرد با1250528558 مین بوی فرندشان شکست عشقی خورده اند.

 

5.آخرین دسته که نسل رو به انقراضند افرادی هستند که چیزی مینویسند که شبیه به چیزی است و تکلیفش با خودشان معلوم است مثل تمامی دوستان محبوب من.

بعدا نوشت:

هنوز با مامانم قهرم.

مثل یک زن تو تجاوز جن.سی شل گرفتم که درد کمتر شه.

اما نمیشه.درد زیاده و تموم نمیشه.منم و موهای سفیدی که هر روز بیشتر میشه.منم و یه تنهایی بزرگ که دارم توش خفه میشم.منمو خودم که دیگه از پسش بر نمیام.فقط یه میل وحشی دارم به رفتن.میخوام برم.میخوام برم.میخوام تو یه جاده بدوم فقط و جیغ بزنم.

 

هرگز کسی       اینگونه فجیع به کشتن خود برنخواست که من به زندگی نشسته ام.

دلم کما میخواد.کما کما کما کما کما

رمز چهار رقم اخر شماره مه
ادامه نوشته

چی میگه؟

ای کسانی که ایمان اورده اید به خصوص مومنات بدانید که لذتی که در به گ.ا دادن اتول ابوی هست در هیچ جای دنیا نیست.

اتول پدر را به فاق  عظما دادیم رفت.....چپ کردیم.

یکی از اصلی ترین دغدغه هام اینه که بعد از مرگم در کمدم را باز نکنن چرا که خیلی شلوغه و دیگر اینکه هر کی اون همه لواشک مخفی درکمدم را ببیند بی درنگ دنبال بابای بچه میگرده.

بعضیا استعداد عجیبی تو گه  خوردن دارن چنان با قاشق گه   میخورن انگاری که  بستنی اسمال مشتی میزنن بر بدن.

الان ته جیبم       سگ میزنه گربه میرقصه از بی پولی.داگ واکر هم میشویم تا اندکی پول دار شویم.

یکی از بهترین لحظات زندگی وقتیه که بعد از یه شب بی خوابی  فردا شبش که میای بخوابی و دقیقا تو اون  خواب و بیدار لذت بخشی یهو ایرانسل اس ام اس بده و کلا خواب از سرت بپره.

 

یکی از فانتزیام اینه که یه شب ساعت دوازده بخوابم و روز بعد هر وقت دوست داشتم بیدارشم بعدشم خونمون خالی باشه.

امشب عروسی دعوتیم.چی بپوشم؟

 

 

 

 

دغدغه های سحرانه1

یکی از دغدغه های اصلیم اینه که وقتی مردم گوشیم دست کی میفته؟

و چقدر باید برم به خوابشوالتماسش کنم که ارشیو اس ام اسامو نخونده پاک کنه وگرنه ابروم به  طور کلی به باد میره....

شوکو اگه گوشیم دست تو افتاد خواهشا ارشیو و نخونده پاک کن....

ارشیو گوشیم دقیقا  سیر احساساتمو و ایضا مسیر زندگیمو نمایش میده...بسی دقیق....

پ.ن:

من به همه چیز عادت میکنم میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برای سحر

گیجم.منگم.انقد که حتی اسمم نمیدونم انگار.مستم انگاری.انگاری یه زمزم عرق سگی خالی زدم بالا و روپام بند نیستم.

این چند روزه زندگی بدجور رو گرده ام سواره.مشکلات مزخرف مالی دهن مهنمو سرویس کرده.خم شدم چند باری زیر بارش اما نشکستم تا حالا.

 

زندگیم به شدت بی خود و خالی شده.فقط تا دلت بخواد هر روز بد بختی میزاد.دلم میخواد انقد سیگار بکشم که  نفسم بند بیاد.انقد پاور کنت و بترکونم که دودش جلو چشامو بگیره.

دلم میخواد بیست و چهار ساعت بخوابم...

دلم خودم...داغونیم...تنهاییم....دیگه گاهی وقتا حریف خودم نمیشم....گاهی وقتا گریه میکنم.اما فعلا دیگه گریه هم نمیتونم بکنم....

دلم تنگ شده واسه روزای خوب...واسه تاب بازی...واسه بازیایی که دو تا دست توهم داشت...

دلم میخواد به یکی تکیه کنم و بگم هی خیلی خسته ام...خیلی......اون بغلم کنه  بگه:خانم کوچولو  همه چی رو درست میکنم. بعدش منو رو پاش بخوابونه وموهامو ناز کنه...

دلم  اینا رو میخواد...دلم یه خونه واسه  خودم میخواد.یه لبخند بزرگ...یه ارامش اما...

اااااااخخخخخخخخخخخخخ کاش......کاش.....کاش....

حالم خوب نیست....خیلی داغونم...خیلی.....

هییییییییی مخاطب خاص...به دادم برس لطفا.......

خدایا خواهش میکنم...خواهش میکنم...این دفعه طاقت نمیارم...این دفعه از وسط تا میشما....خدایا..هرگناهی ام کرده باشم این حق من نیست....

 

 

خدایا خواهش میکنم.............................................

برای سحر

رمز شماره ته خانم خانما
ادامه نوشته

فوری فوری فوری

بچه ها خواهشا انرژی مثبت دعا هرچی دارین بفرستین بدجور لازم دارم....

سفر نامه ی قم

دوستان سلام علیک من بازگشته ام.با سفر نامه ای پربار و گهر بار و اینا از قم......

بلیا...دوستان اینجانب شنبه صبح به همراه خانم والده ی مکرمه راهی قم شدیم و چون موعد پروانگی مان نزدیک بود قرص ال دی تناول نمودیم و در راه فقط مانده بود معده ی شریفمان را بالا بیاوریم که انهم با التماس سرجایش نشست و من با هر بار تهوع می گفتم غلط کردم...غلط کردم....

خلاصه مادر جان هتلی که رزرویده بودند در حیاط حرم مطهر بود تقریبا و به دلیل عدم استفاده ی ننه جان از موال ایرانی اتاقی را در طبقه ی مخصوص به اعراب شریف به ما دادند و اینجانب تا لحظه ی بازگشت به خاطر موال و دادو بیداد های اعراب عزیز در عذاب بودیم.این فراق مستراح به قدری ازار دهنده بود که چون در رستوران مستراح موال ایرانی دیدیم از ذوق نمی توانستیم دل بکنیم....و کم مانده بود بکنیم ببریمش....

بلیا و در روزی که میخواستیم باز گردیم این جانب با دل خجسته در اطراف حرم مطهر با مانتوی مشکی و شلوار جین طوسی و شال ابی میچرخیدیم  که دوستان عرشاد گر مارا  گرفته و در ون برده و  به ما  فرمودند که ما مفسد فی الارضیم ولباسهای محرک میپوشیم.......

خلاصه تعهد داده و در رفتیم

بعدا نوشت:

خاطره ی عزیز رو هم دیدم...بسی خوشجل و موشجل بود....پیچاندن مامان هم داستانی داشت ها.......

برای دوستی که دیگر نیست...

به وبلاگت عادت کرده بودم...بهترین لینکم بود...هر روز میخوندمت و تصور میکردمت وقت نوشتن اون متنا با اون لبخندای محجوبانه ات....

وحید خوب و عزیز...

بنویس لطفا....دلم برای متنا و حرفات تنگ شده...

وحید عزیز صدای قشنگی داره....سازم قشنگ میزنه...بیاید ازش خواهش کنیم بنویسه....

بلاگستان بی وحید خیلی چیزا کم داره...

وحید ما شیخ نداریمااااااااااا

تمام شدنی

عزیز من...

یک وقتهایی یک چیزهایی در زندگی هستند که باید تمام شوند...

برای تمام شدن به وجود آمده اند...

اصرار برای تمام نشدنشان مثل جراحی بیماران اند استیج سرطانی است...فقط درد را اضافه میکند.....فقط رنج میدهند.....

در زندگی دردهایی هست که نباید امتدادشان بدهی...باید مثل یک چاقوی تیز از بین بعضی ادمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی...

عزیز من....

بعضی رابطه ها برای تمام شدند...تمامشان که نکنی تمام میشوی..

 

پ.ن:

اگه تتلو این اهنگ الو۲ رو  نخونده بود به ضرس قاطع میشد گفت که تمام عمرهنریشو  خیابون  ولیعصر ابهر و به شریعتیش وصل کرده

درد

من همون کسی ام که امروز صبح از فرط درد کنار خیابون نشست و گریه کرد.انقد درد داشت که نمی تونست راه بره وفهمید داره به اخراش نزدیک میشه.

خوشحالم.اینطور بهتره....کسی ام نمیگه ضعیف و احمق و اینا بود...همه میگن طفلی جوون بود بنده خدا....مریضی امونش نداد

هنوزم درد دارم.....

سلام سید

سلام سید.

دلم زیادی پر بود گفتم یه درددلی باهات بکنم شاید به حق جدت یه فرجی تو احوالات مون بشه.

سید یادته گفتی صاحبخونه ی قبلی خوب نیس و بی ناموسه؟گفتی خونه رو به گند کشیده  و یه گوشه اش و داده به ادمای ناجور.به زنای بد وشیره ای.

سید گفتی همه چی درست میشه. دیگه مردم نون از دست هم نمی قاپن.گفتی

انقد امن میشه خونه که زنا با سر بلند هر جا میخوان میرن و هیشکی چپ نگاشون نمیکنه.سید گفتی صابخونه قبلیه پول و پله ی ما را خودش  خرج میکنه.گفتی دروغ میگه و بی عرضه اس. گفتی نمیتونه مواظب باشه که همسایه ها ندزدن ازمون.گفتی اون که بره و تو بیای همه چی درست میشه.

اما اینطور نشد.سید چاییدی....

الان وضع خونه این طوریه که چند وقت پیش تو شهرما  سر17 شهریور دو کیلو گوشت و از دست یکی دزدیدن و رفتن.سید دو    کیلو گوشت...

سید خونه  شده پر دروغ..سید مردم چشمشون پی ناموس همه...

راستی سید از امنیت خونه برات بگم..چند وقت پیشا یه دختر ده ساله رو بردن انقد اذیتش کردن که مرد. سید تو که حکما بدنش ندیدی اما سید هنوز پ=ستوناش در نیومده بود.عروسکش بغلش بود  که بردنش.

راستی سید یادته میگفتی صابخونه قبلی تو زیر زمین ملت و فلک میکرد؟دوسال پیشا بود که یه زیر زمین بود اسمشو گذاشتن ک-ه.....

سید جوونا رو تیکه پاره کردن. ترانه رو به خون کشیدن وبچه15 ساله رو من نفهمیدم به چه جرمی روانیش کردن....

سید توکه رفتی و اون که جات اومد و دروغ گفت و خون مونو تو شیشه کرد...راستی سید برگشتیم کم کم داریم شعب ابی  طالبو حس میکنیم.سید ما بچه های خونه همه دلمون مرده سید.صدامونو تو گلو میبرن.سید نفس که  صدا دار بشه  حنجره ات زیر تیغه.سید خونه رو مشکی کردن.سید نفس بکشی میبرنت تو ون. سید فاطی کماندوها امون دخترا بریدن...

سید جوونای خونه ات همه یا داغونن یا عملی ....

سید در و پنجره های خونه بد جور بسته اس. به حق جدت سید.تو رو به جدت یه وساطتی بکن که همینطور پیش بریم خونه میترکه ...با یه بمب از عقده و شهوت و نکبت و دروغغغغغغغغغ

سید به جدت قسم...ما نه خرابیم نه اوباش...سید سر جدت بگو جا بزارن نفس بکشیم.دلمون پوکید و مرد از بس مجیز الکی گفتیم شست به خودمون نشون دادیم سید.....

راستی سید...کنار خونه پر شه=ر نوئه....

سید...نفس نیست...خونه کبود شده...کبود.....

 

مخاطب خاص

شیخنا ابوالوحید ( قدّس الله نفسه زکیّه ) را خری زرد روی و زرد موی بود و آنرا بسیار احترام مینمود و بار نمی کرد ، خر را امر مشتبه آمد و روزها جفتک و به وقت خواب زار زار می کرد. گویند شیخ چنان چوبی در ماتحت خر کرد که تا این تاریخ کسی صدای خر را نشنیده. والله اعلم.

                                                                                                           « اسرارالتوحید - باب آداب اجتماعی - ص 91 »

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

پ.ن مرتبط (1) :

اونی که توی قصر شیشه ای نشسته به دشمنش سنگ پرت نمیکنه.

پ.ن مرتبط (2) (من الباب تذکرة برای خودم) :

با خوک کشتی نگیر چون حتی اگه پیروز بشی باز هم لجنی

کپی شده از وبلاگ علی مردان خان

هاری

1-لطفا به هیچ کس بر نخوره و اقایونم قیام دفاعی راه نندازن بر علیه اینجانب.

2-یکم دریده نویسیه اما تو دلم مونده و نمیشه که نگم.

 

دقیقا در خاطر عاطرم نیست که چند روز پیش بود اما ساعتش دقیقا در مایندم استیک شده است.ساعت یک وده دقیقه ی ظهر بود.همه میدونن که من شهرستانی ام و ساکن شهرستان ابهرم. یه شهر کوچیک که توش مهمترین چیز آبروئه.و مردم خیلی سفت و سخت زندگی میکنن. به حدی که یه بار توی مجلسی بادی از یک همشهری غیورمان در رفت و دقایقی بعد ایشون خودشون رو از پشت بام پرت کردند پایین.و باعث افتخار قبیله ای شدند و گفتند که بلیااااااااااااا ایشان در راه ابرو و حیا دست از جان شسته اند.

خب حالا جانم برایتان بگوید که این جانب ب حمد اله نه پری رویم نه کیلر کروس(منحنی های کشنده.ر.ک پست پاریس هیلتون.وبلاگ علی مردان خان)دارم.

اگر هم داشته باشم زیر حجاب اسلام مخفیست..بله....سر کوچه یک اقایی به ما نگاهی انداخت و رفت و ماهم  با دل خجسته داشتیم قرار استخر اکی میکردیم که در میانه ی کوچه ی مان شخص مزبور را مجددا مشاهده کردیم در حالی که جلوی در خانه ای با در باااااااااااااااااااااااززززززز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ایستاده بودند  وو...و.....شلوار محترم شان را پایین کشیده و با نگاه کردن به بنده اقدام به خود ارض===ایی مینمودند و دقیقا پشت سر بنده به ارگ000اسم رسیدند و بنده از بوی بد ووضعیت چندش اورشان توی کوچه تگری  زدم و تا چند روز اصلا اشتها نداشتم.اینه که میگم مردم ما....به خصوص مردای ما به هاری جن=سی رسیدن و غیر قابل کنترلن.

من از اینکه کسی لمسم کنه نفرت دارم و چند روز پیش اقای موتور سواری خواستند مارا لمس کنند چنان کتکی زدمش و به خوردش دادم که دیگر از این مدفوعات خشکیده تناول نکند.

و واقعا دارم به این فکر میکنم تجربه ی دوستان مان در چپاندن دی====ن مبین و تعالیمش درون قلتوق مردم تا چه  حد صفرا فزوده.حالا هی بیاین ما دخترا رو بگیرین  با پسرای هار و گرسنه و لش و کثافت چیکار میتونید بکنید سگای ابهری رو؟

پسرای ابهری به غایت چندش اورن...به غایت......و جمیع رذایل اخلاقی درونشون هست.

جوابیه

خب دوستان احتراما جواب به سوالاتتان  را با نام و یاد خدای متعال اغاز میکنیم.نورای عزیز شما هم سوالت  رو بعدا بپرس جواب میدهیم:

1.خاطره ی عزیز:

اصل حالت چطوره؟؟

جواب:

از لحاظ جسمی بد نیستم اما روحم و وضعیت روانیم اصلا متعادل نیست.

2.الهه خانم:

الان با کسی نیستی؟

جواب:

نه نیستم.

3.یه گلابی عزیز:

نوشته هات کدوماش راستن کدوماش دروغ؟

جواب:

به جز داستانام نوشته هام در مورد  خودم همه اش راسته.

4.آنا خاتون عزیزم:

1.چه اتفاقی می تونه بیشتر از هر چیز دیگه این روزا خوشحالت کنه؟
2. اگه بخوای برگردی به عقب چی رو تو گذشته ت تغییر می دی؟
3.اگه بخوای خودتو به خاطر چیزی تنبیه کنی اون چیه؟
جواب:

1.اینکه یه مسافرت طولانی با دوستام برم.

2. هیچ وقت علی رو وارد زندگیم نمیکنم و واسه کنکور تجربی نمی خونم.واز اون ادمی که همه بچگی مو ازم گرفت دوری میکنم

3.وابستگی به علی و آزار دادن خودم .

5.کرزلنگ عزیز:

دوست داشتی اگه آدم نبودی چی باشی؟

جواب:

دوست داشتم یه عقاب نر بودم

6.تنها جان:

مهمترین چیزی که میخوای بهش برسی چیه؟

جواب:

مستقل شدن و پول دار شدن

7.فتانه:

جواب این سوالتونو با سرچ در نت پیدا کنید

8.داریوش تنها:

کلا چطور ادمی هستی؟

جواب:

یه ادم تنها و سر درگم که بدجور خودشو گم کرده و داغونه  و لهیده.

9.گندم بانو:

واقعا" علی فوت کرد ؟ یا واسه تو مرد؟

جواب:

علی کلا مرد.

10.بینو خانم خانما:

فکر میکنی تا حالا مهم ترین کاری که کردی برای زندگیت چی بوده ؟

جواب:

اینکه نذاشتم مامانم مجبورم کنه یه سال پشت کنکور بمونم و واسه رشته ای که دوسش ندارم درس بخونم و به نتیجه ام نرسم.

11.ریحان دخت:

تو از من بدت میاد؟

جواب:

نه خانم کوچولو من خیلی ام دوستت دارم.

12.کوروش کبیر:

خوبي رفيق؟

جواب:

ای هنوز زنده ام.نه خوب نیستم.

13.بهاره:

منو یادت میاد؟

جواب:

مگه میشه  تو رو یادم بره خواهر؟

۱۴.نورا جان:

جواب:

تمام نوشته های ارشیوم از دی ما ه تا اردیبهشت ماه نقش الهه ی عذاب و دارن برام.همشون همونجان سرجاشون

صندلی داغ

هر کی هر سوالی دوست داره بپرسه صادقانه جواب میدم

در هر موردی باشه جواب میدم....

جوابها توی پست بعد داده میشه...

آنا خاتون شما عزیز مایی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ سوال بپرس عزیزم

بازی بازی


اخمو ترین وبلاگ نویس : فاطیماخنده رو ترین وبلاگ نویس : بینو

خرخون ترین وبلاگ نویس : کوروش

خنگ ترین وبلاگ نویس : مادوتا.نفسی(عاشقتم جیگر بهت بر نخوره)

باهوش ترین وبلاگ نویس : خودم

کم شعور ترین وبلاگ نویس : مش مریم

جلف ترین وبلاگ نویس : - مش مریم

ورزشکار ترین وبلاگ نویس : فنچ - نقطه کور مغزی

معتاد ترین وبلاگ نویس : میلاد و خر مگس

مرموز ترین وبلاگ نویس : فاطیما

موزمار ترین وبلاگ نویس : وحید

محبوب ترین وبلاگ نویس : کوروش عزیزم

بهترین وبلاگ نویس :کوروش و کارا مازاف و دکتر بابک

نا ابدیت

لازم نیست زیاد فیلسوف یا فوق العاده باشی حتی اگر یک معلم ساده مثل من هم باشی گاهی خیلی چیزها میفهمی و به بهترین حقایق میرسی.

راستش را بخواهید یک روز صبح که از خواب بیدار شدم احساس کردم دیگر زنم را دوست ندارم.

ساده است چشمهایم را که باز میکنم هر روز اولین تصویری که میبینم صورت اوست و گاهی هم موهای کو تاهش و وقتهایی که خیلی بد شانس باشم بر امدگی باسنش در بینی ام فرو می رود ومن هیچ وقت نفهمیده ام که باسن او زیادی بزرگ  است یا بینی من بیش از حد دراز؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته انروز صبح که از خواب بیدار شدم  خیلی بد شانس نبودم.اتفاقا صبحی بود که شبش فوق العاده  بود واز ان معدود شبهایی بود که خوشحال شدم که ازدواج کردم و حالا لازم نیست به حمام بخزم و با کف صابون خودم را.......

بله...شب فوق العاده ای بود. از همان شبها که زنم  لباس زیر های توری نو اش را پوشیده بود و دیگر  بدنش زبر و برنده نبود و مرا یاد  سه روز بعد از  مرگ پدرم نمی انداخت.از همان شبها که  بدنش بوی عرق و کوکو سبزی نمی داد و بوی زن میداد.بوی خوش زن....بوی عجیبیست  عطر نیست لا مذهب...هزار بار از عطر خوش بو تر است نمیتوانی بفهمی از چه   جنسی است فقط زیر گلو و بین س***ینه هایش را که بو میکنی از سوراخهای بینی ات فرو  می رود تا خود مغز و اعضا و جوارح تحتانی ات.

بله آقا می گفتم برایتان ...شب خوبی  بود.. طول هم کشید و من دیگر از شلی کمرم پیشش خجالت نکشیدم.زنم هم دیگر ما بین نفس زدنهایش ان اسم نا مفهومی که همیشه صدا میکرد بیشتر شبیه اسم بی صاحب من بود.

اما صبح که بیدار شدم و چشمم به چشمهای ارایش کرده و بدن برهنه اش افتاد چندشم شد و عقم نشست.انگار دیگر بوی زن نمیداد.بوی م*نی میداد.بوی گند و شیرین شبیه بوی  تمام چیزهای گندیده.نتوانستم تحملش کنم.دیگر در ان لحظه بود که فهمید دیگر دوستش ندارم و هیچ چیز ابدی نیست و هیچ چیز ابدیتی ندارد و روزی می رسد که از کسی که شاید روزی عاشقانه پرستشش میکردی متنفری و دیگر هیچ حسی نداری.

از کنارش بلند شدم  مستقیم به حمام رفتم.برای اولین بار تن لختم را در آینه بر انداز کردم تمام اندامم را.از خودم خجالت میکشیدم..انگار باکره ای هستم در شب زفافم و داماد تن برهنه ام را لمس میکند برای اولین بار.زیر دوش رفتم و بعد از اصلاح احمقانه ی روزانه و حمام بیرون امدم.هنوز خواب بود و سخاوتمندانه روی تخت تن برهنه اش را نشانم میداد و من از سفیدی بدنش چندشم میشد.از خودم هم.حس زنی را داشتم که به او تجاوز کرده اند و تمام ان زهر ماریشان را روی صورت و دهانش تخلیه کرده باشند.

خانه را ترک کردم و به مدرسه هم نرفتم بگذار بچه ها هم یک بار از نبودنم شاد شوند از بودنم که شاد نمیشوند...

توی خیابانها بی دلیل پرسه میزدم و میرفتم....رفتم.....رفتم....همه چیز شبیه هم بود.همه ی خیابانها..ناگهان  چشم گرداندم همه ی مرد ها شبیه من بودند و همه زنها شبیه زنم.

همه موهای کوتاه داشتند که رنگ بلوند مزخرفشان با ابروهای بی نهایت مشکیشان هیچ تناسبی نداشت و همه شان لباس زیر توری سرخ تنشان بود و به طرفم می آمدند و بوی گندشان تمام فضا را پر کرده بود تمام مردها هم برهنه بودند در اینه ها اندام برهنه شان را ور انداز میکردند.روی زمین نشستم و بالا اوردم هر چه را که خورده بودم و دیدم در کمال ناباوری که ایینه بالا می اورم و برهنه ام.انگاری که آینه مذاب باشد......

 

وای...................چطور میتونی اینجا همینطوری اینجا دراز بکشی؟بلند شو مدرسه ات دیر شده بی عرضه...بلندشو....

 

چشمهایم را که باز کردم زنم را دیدم که بالای سرم ایستاده. با لباس های گشاد مردانه اش و اخمهای همیشگی اش از جایم بلند شدم و خوب نگاهش کردم نمی توانستم تحملش کنم بی نگاه کردن به چهره اش گفتم:

تو حالمو بهم میزنی...از اینجا برو...

زنم نگاهی به من انداخت گفت:

هه...یادت رفته این خونه مال منه؟اونی که باید بره تویی....

حرفی نزدم .بی رحمانه  راست میگفت.این بار که نگاهش کردم دوستش داشتم.با لبخند احمقانه ام که اشنا هم بود گفتم:

اوه عزیزم من هیچ زنی رو مثل تو دوس ندارم حتی مادرم...

جواب باد معده ی محکمی بود که از دستشویی شنیدم...

 

رمزی نوشت

رمز سال تولدمه
ادامه نوشته